تبليغاتX
کوچولو
شخصی
 

سلام خوبید ؟ داریم نزدیک مهر میشیم و من دیگه وقتی واسه گذاشتن پست جدید نمی کنم امروز رفتم ثبت نام اخه مدرسه قبلیم منحل شد و دوباره امدم نرجس اول دبیرستان هم نرجس بودم مدرسه خوبیه ! واسم دعا کنید با روحیه شاد تابستان اینده دوباره پیش شما بیام

 

تا بعد بای دوستان عزیزم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:18  توسط میترا  | 

من خودم اهل نوشتن نیستم ولی سعی میکنم مطالب با حالی و واستون بزارم ممنون که بهم سر میزنید و نظر می دید باز هم منتظر نظراتون هستم مرسی و تا بعد بای

 

بزرگترين مترجم کسي است که سکوت ديگران را ترجمه کند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 11:59  توسط میترا  | 

يه روز معلم روي تخته دو تا خط موازي کشيد. خط بالايي نگاهي به خط پاييني انداخت و عاشقش شد، خط پاييني نگاهي به خط بالايي انداخت و عاشقش شد. همون لحظه بود که معلم داد زد: دو خط موازي هيچ گاه به هم نمي رسند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 21:20  توسط میترا  | 

مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 17:37  توسط میترا  | 

از زندگي هر انچه لياقتش را د اريم به ما ميرسد نه انچه که ارزويش را داريم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 19:32  توسط میترا  | 

چرا غم ها نمي دانند که من غمگين ترين غمگين دنيايم...بيا اي دوست با من باش که من تنها ترين تنهاي دنيايم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 16:57  توسط میترا  | 

تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن آسان تر است،

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 12:6  توسط میترا  | 

عشق====>سرکاريه ... محبت====>تظاهره ... مهربوني====>مسخرست ... وفا====>مرده ... عهدوپيمون====>دلخوشيه ... عاطفه====>تموم شده ... مهر====> مدرسه باز ميشه

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 21:32  توسط میترا  | 

غريب است دوست داشتن و عجيب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتي مي‌دانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ... ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛ به بازيش مي‌گيريم هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر ، ما بي رحم ‌تر . تقصير از ما نيست ؛ تماميِ قصه هايِ عاشقانه، اينگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 15:27  توسط میترا  | 

 

اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم . من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني . ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ... حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده . از هر چي سيبه منتنفرم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 9:51  توسط میترا  |